امروز اوله...اولینِ سومینِ اولین....
اولین روز سومین ماه اولین فصل سال
چقدر ازاین اولین ها و آخرین ها رو می گذرونیم و چقدر زود دیر می شود و ما نمی دانیم که به آخر نزدیکتر می شویم...
امروز اولین روز خرداده....ماهی عجیب با یه حس و حال غریب
از بچگی همینطور بود...خرداد که می شد بوی امتحان بد جور کلافمون می کرد.همه مشغول درس خوندن و امتحان دادن...اصلا یه جوری بود...دلم همیشه می گرفت ...انگار یه غمی تو این ماه بود که با اومدنش می خواست حال همه رو بگیره...
بعد ها که بزرگتر شدیم غم این ماه هم انگار هم بزرگتر شد و اون حس عجیب اگر چه رنگی دیگه ای گرفت ولی سر جاش باقی موند...
و حالا که حس می کنم به اندازه کافی ( یا حتی بیشتر از کافی) بزرگ شدم باز هم با اومدن این ماه اون حس عجیبه در وجودم غوغا می کنه....
خرداد های کمی رو یادم میاد که در اون حس خوبی داشتم.....شاید اولی اش حدود 14 سال پیش بود.....خرداد عجیبی بود...خردادی که شاید بیشتر به فروردین و اردیبهشت می مانست و نه خردادی با طعم گس و غریب.....
بگذریم....
می دانم که ننوشته می خوانید و می دانید ....
......
و امروز اول یه ماه سی و یک روزه است و من امیدوارانه امیدوارم حس متفاو تی رو در این 30 روز باقیمونده تجربه کنیم.....حسی که شاید مزه خرداد 14 سال پیش رو اندکی تازه کند....
اگه یه کم دیگه بنویسم.....خواهم بارید....
پس تا بارانی نشدم...برم
باز میام
به امید فرداهای بهتر